طرح «مناطق آزمایشی» قرار بود نخستین گام برای بازگشت حاکمیت لبنان به جنوب این کشور باشد، اما اکنون به سازوکاری برای تعویق خروج اسرائیل تبدیل شده است؛ تلآویو همزمان مانع استقرار لبنان میشود و همان محدودیت را علیه بیروت به کار میگیرد.
اسرائیل عقبنشینی را به گروگان گرفته است
طرح موسوم به «مناطق آزمایشی» قرار بود راهی مرحلهای برای خروج اسرائیل از جنوب لبنان و بازگشت کنترل این مناطق به ارتش لبنان باشد اما روندی که با میانجیگری آمریکا طراحی شد، در نخستین آزمون خود با یک تناقض اساسی روبهرو شده است؛ اسرائیل از لبنان میخواهد توانایی خود برای اعمال حاکمیت را ثابت کند، در حالی که خودِ ارتش اسرائیل با حفظ حضور نظامی، محدود کردن دسترسی ارتش لبنان و ادامه عملیات، امکان اعمال همین حاکمیت را محدود میکند.
بر اساس چارچوب توافق ۲۶ ژوئن، نیروهای اسرائیلی باید بهتدریج از مناطق تعیینشده عقبنشینی کنند و ارتش لبنان پس از ورود، وظایف مربوط به پاکسازی سلاحها و تأسیسات نظامی را انجام دهد. با این حال، تلآویو اکنون مدعی است که ارتش لبنان در انجام این وظایف ناکام مانده و همین ادعا را مبنای تعویق عقبنشینی قرار داده است.
اسرائیل چگونه داور عملکرد لبنان شد؟
نقطه اصلی اختلاف، نه فقط عملکرد ارتش لبنان، بلکه این پرسش است که چه کسی باید درباره عملکرد آن قضاوت کند. اسرائیل پیشاپیش اعلام کرده که برنامه آزمایشی شکست خورده است، اما سازوکار مستقلی که قرار بود عملکرد لبنان را راستیآزمایی کند هنوز نهایی نشده است.
قرار بود یک طرف سوم مورد توافق وارد هر منطقه شود، عملکرد ارتش لبنان را بررسی کند، وجود یا نبود سلاح و تأسیسات ممنوعه را ارزیابی و نتیجه را به طرفین گزارش دهد. چنین سازوکاری میتوانست اتهامزنی یکجانبه را با ارزیابی میدانی جایگزین کند.
اما مذاکرات بر سر همین نهاد ناظر متوقف شده است. حتی فهرست کشورهای مشارکتکننده نیز نهایی نشده و درباره نقش ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و یونیفل اختلاف وجود دارد. در همین حال، اسرائیل خواهان نقشآفرینی در روند نظارت است.
اینجاست که تناقض آشکار میشود؛ اسرائیل هم طرف مناقشه است، هم کنترل بخشی از زمین را در اختیار دارد و هم میخواهد درباره میزان پایبندی طرف مقابل داوری کند. در چنین شرایطی، هر ادعای اسرائیل درباره «شکست» لبنان پیش از صدور گزارش یک نهاد مستقل، بیش از آنکه نتیجه یک راستیآزمایی باشد، تبدیل به ابزار سیاسی برای ادامه حضور نظامی میشود.
اشغالگر، مانع حاکمیت و سپس مدعی ناکارآمدی آن
مشکل بزرگتر این است که محدودیتهای ارتش لبنان دقیقاً در شرایطی سنجیده میشود که جنوب همچنان تحت فشار و کنترل اسرائیل قرار دارد. ارتش لبنان باید در مناطقی مستقر شود که برخی از آنها زیر آتش اسرائیل بودهاند، جادههایشان تخریب شده، مهمات منفجرنشده در آنها باقی مانده و ساکنانشان هنوز امکان بازگشت ندارند.
حتی در زوطر غربی، نخستین منطقه مورد آزمایش، نیروهای اسرائیلی هنگام استقرار نیروهای لبنانی تیرهای هشدار شلیک کردند، در حالی که نیروهای اسرائیلی در زوطر شرقی باقی مانده بودند.
ارتش لبنان نیز اسرائیل را به ایجاد مانع در روند انتقال کنترل متهم کرده است. در چنین وضعیتی، تلآویو عملاً از محدودیتی که خود ایجاد کرده، برای اثبات ناکارآمدی طرف لبنانی استفاده میکند.
معنای این روند، معکوس شدن مفهوم حاکمیت است. بهطور معمول، اشغالگر باید عقبنشینی کند تا دولت محلی بتواند اقتدار خود را اعمال کند. اما در مدل فعلی، از لبنان خواسته میشود ابتدا کنترل کامل خود را ثابت کند، در حالی که اسرائیل همچنان اختیار تعیین محل استقرار ارتش و زمان بازگشت غیرنظامیان را در دست دارد.
گزارشهای موجود درباره ادامه تخریبها و انفجارهای اسرائیلی در جنوب نیز همین تناقض را برجسته میکند. وقتی خانهها و زیرساختها تخریب شده و مردم امکان بازگشت ندارند، سخن گفتن از «آزمون حاکمیت لبنان» بیش از آنکه یک آزمون واقعی باشد، میتواند بهانهای برای تداوم وضع موجود باشد.
مناطق آزمایشی؛ عقبنشینی یا اشغال مرحلهای؟
مسئله زمانی جدیتر میشود که پای مناطق دارای اهمیت نمادین و راهبردی به میان میآید. بیروت پیشنهاد کرده بود بنت جبیل یا خیام در مراحل بعدی وارد طرح شوند، اما تلآویو هر دو پیشنهاد را رد کرد. این دو شهر از نقاط مهم تاریخ مقاومت در برابر اشغال اسرائیل محسوب میشوند.
پرسش اساسی این است؛ اگر هدف مناطق آزمایشی اثبات توانایی دولت لبنان برای اعمال حاکمیت است، چرا خروج اسرائیل باید وابسته به تأیید همان قدرتی باشد که سرزمین را در اختیار دارد؟
در این چارچوب، هر عقبنشینی محدود اسرائیل میتواند بهعنوان یک امتیاز سیاسی ارائه شود؛ در حالی که موضوع، بازگرداندن سرزمینی است که به لبنان تعلق دارد. همین مسئله خطر تبدیل «عقبنشینی مرحلهای» به نوعی اشغال مرحلهای را ایجاد میکند؛ وضعیتی که در آن هر مرحله از خروج به شروط تازهای وابسته میشود.
این روند همچنین به اسرائیل اجازه میدهد بدون پذیرش تعهد روشن برای خروج، مذاکرات را ادامه دهد. مقامهای اسرائیلی میتوانند بر ضرورت «امنیت» و خلع سلاح حزبالله تأکید کنند و همزمان حضور نظامی خود را حفظ کنند.
وقتی تأخیر، خودِ سیاست میشود
در نهایت، مشکل مناطق آزمایشی فقط اختلافی فنی درباره نحوه نظارت نیست. مسئله بر سر این است که آیا خروج اسرائیل یک تعهد مشخص است یا امتیازی که تلآویو میتواند هر زمان بخواهد به تعویق بیندازد.
اگر اسرائیل بتواند هر بار با استناد به «ناکافی بودن» عملکرد لبنان، روند خروج را متوقف کند، بدون آنکه یک نهاد مستقل درباره این ادعا قضاوت کند، سازوکار آزمایشی عملاً به ابزار کنترل اسرائیل بر روند بازگشت حاکمیت لبنان تبدیل خواهد شد.
حتی از منظر سیاسی نیز تأخیر برای دولت بنیامین نتانیاهو بیهزینه نیست و میتواند به سود محاسبات داخلی او باشد؛ ادامه مذاکره تحت حمایت آمریکا، بدون تعهد به عقبنشینیهایی که ممکن است با مخالفت ائتلاف سیاسیاش روبهرو شود، در کنار حفظ حضور نظامی، به تلآویو امکان میدهد وضعیت موجود را طولانیتر کند.
راهحل روشن است؛ راستیآزمایی باید مستقل باشد، معیارها باید از پیش مشخص شوند و خروج اشغالگر نباید هر بار با ارزیابی یکجانبه تلآویو قابل توقف باشد.
در غیر این صورت، «مناطق آزمایشی» دیگر یک مرحله موقت برای بازگرداندن حاکمیت لبنان نخواهند بود؛ بلکه به سازوکاری تبدیل میشوند که در آن لبنان باید بیپایان درباره حق خود بر سرزمینش مذاکره کند و اسرائیل همچنان اختیار تعیین زمان و شرایط خروج را در دست داشته باشد.
برای ساکنانی که خانههایشان ویران شده و هنوز امکان بازگشت ندارند، این تأخیر یک مفهوم انتزاعی نیست. هزینه آن هر روز در ویرانههای جنوب لبنان، آوارگی مردم و استمرار حضور نظامی اسرائیل دیده میشود. اگر قرار بود مناطق آزمایشی حاکمیت لبنان را بازگردانند، اکنون نخستین آزمون واقعی آنها این است که آیا میتوانند قدرت تصمیمگیری درباره سرزمین لبنان را از دست اشغالگر خارج کنند یا نه.





نظر شما